
|
تاريخ خبر: شهرْيَري؛ بيمانند در ايران و كممانند در جهان
![]() |
|
در جهان رويا، پا به درونِ دالانِ نيايشگاه ميگذاري و به 3000 سال پيش بر ميگردي. وارد تالار مهماني رزمآوران باستان ميشوي. به رديف و دور تا دور ايستادهاند و بزرگوار و خاموش پذيرايت ميشوند و با نگاه خود با تو سخن ميگويند. آهسته از کنارشان گام برميداري و با آنان آشنا ميشوي. ناگاه، با ديدن سلحشوري که سرنگون شده و زخمي و ناتوان در ميان ديگر رزمآوران افتاده، يکه ميخوري و رويايت تبديل به کابوس ميشود. خم ميشوي و به تکههايش دست ميمالي؛ با آن که ميداني دستانت التيامبخش زخمهايش نيست. هنرمندان شهريري (محلِ شهر) در 3000 سال پيش، به گونهاي چشمها و اندامهاي رزمآوران باستان را بر سنگنگارهها آفريدهاند که تو گويي امروز زندهاند و نگاه اسرارآميز خود را به تو دوختهاند. آيا هنرمند دوره باستان، به تاثير نگاه انسان، آگاه بود و براي همين با زيرکي، چنين نگاهي را بر چهره رزمآوران خلق کرده است؟ از سرگذشت غمانگيز سلحشوران معبد، چطور آگاهي داشت؟ و از همينرو و براي سرزنش انسان امروز، آن چشمها را در نگارههاي خود نقر کرده است؟ آيا ديگر رزمآورانِ باقيماندهِ معبد، بهار سال آينده را خواهند ديد و يا زمستانِ پيشِ رو، پايان کار آنهاست؟ سلحشوران معبد با چشمهاي خيره به ما مينگرند و ميپرسند: آيا سرگذشت ما اين است که پس از 3هزار سال، در مدتي کوتاه، با آسانپنداري انسانها از بين برويم؟ اگر قرار بود از يادگارهاي کهن و بيمانند خود، چنين نگهداري کنيد، آيا بهتر نبود ما را توي خاک، به حال خود واميگذاشتيد؟ کســــــاني که ديدارکنندگان خارجي را در قلمرو شهريري ديدهاند، ميگويند، برخي از آنان، پس از ديدار از معبد و ويراني آن به گريه افتادهاند. شايد اين نيروي شگرفِ آفرينندگيِ هنرمندان شهريري است که اشک به چشمهاي جهانگردان مياندازد. اين رويداد، پديدآورِ اين پرسش است: «اگر آنان، چنين دستاورد باستانشناسانهاي داشتند، همين ناسپاسي را روا ميداشتند، که ما روا ميداريم؟ مگر نه آن که دستاوردِ کاوشهاي باستانشناسانه با رنج و هزينه و وقت فراوان بهدست ميآيد، پس چرا بايد در اندک زمان، بر اثر عوامل طبيعي، يا ضربههاي کلنگ گنججويان ناآگاه، نابود شود؟ هنگاميکه توانايي و امکانات و بودجه كافي براي نگهداريِ شايسته از آثار باستاني وجود ندارد، بهتر نيست که از ادامه کاوشها جلوگيري شود؟ شهريري يک راهِ خاکيِ 2 کيلومتري، از روستاي پيرازميان، به قلمروِ باستانيِ شهريري ميرود. قلمروِ باستانيِ شهريري، در روستاي پيرازميان در 35 کيلومتري جاده مشکينشهر ـ اردبيل قرار دارد. اين روستا، با باغهاي انگور، يادآور آباداني و رونق گذشتههاي دور است. قلمرو باستاني شهريري، نخستينبار در سال 1356 از سوي هيأت چارلز بِرني، باستانشناس انگليسي، بررسي و شناسايي شده بود. او پيشينهِ آثار اين قلمرو را هزارههاي اول، دوم و سوم پيش از زادروز مسيح ميدانست. کاوشهاي دانشپژوهانه نو، در سه فصل پياپي در سالهاي 1382 و 1383 و 1384، از سوي هيأت دکتر نوبري، از دانشگاه تربيت مدرس و ميراث فرهنگي استان اردبيل انجام گرفت. آثاري که در اين کاوشها بهدست آمد، نشان داد که پيشينه برخي بخشها، بيش از اينهاست. قلمرو باستانيِ شهريري، شامل چند بخش با پيشينههاي متفاوت است که نشانه سکونت و زندگي درازدامن انسان در آنجاست؛ که يک دليل آن خوشآبوهوا بودن و بارآوريِ زمين و خاک آن در دوره کهن و نزديکي به رودخانه قرهسو است. رودي که در گذشته، پر آب بود و اکنون به سبب ساخت سدهاي مخزني، خشک شده است. رخشندههاي شهريري بخشهاي شهريري شامل اين موارد ميشود: 1ـ آثار کناره رودخانه قرهسو؛ مربوط به دوره سنگ. با نشانههايي از شکار و استقرار موقت انسان، 2ـ قلمرو قوشاتپه (در دامنه تپهها)؛ مربوط به دوره مس و سنگ؛ با آثاري از يکجانشينيِ انسان؛ از جمله بقاياي معماري مدور سنگي و سفالهاي دستساز، 3ـ قلمرو قارا کهيل قاباغي؛ مربوط به دوره برنز، 4ـ گورهاي باستاني؛ مربوط به عصرآهن.(بيش از 300 گور با ديوارهها و سقفهاي تختهسنگيِ بزرگ) و 5ـ قلعه؛ مربوط به دوره آهن؛ که بر روي بلندترين تپه ساخته شده است. (دور تا دور قلعه، بقاياي ديوارسنگي دفاعي، دروازه و چند برج نگهباني ديده ميشود. درون قلعه، بقايايي از چند محل مسکوني جدا از هم به دست آمده که هريک محلِ زندگيِ يک طبقه خاص اجتماعيِ بوده است؛ که سبب شهرت اين قلمرو به «شهريَري» شد.) درون يکي از اين مکانها، چهار اتاق تو در تو و پيوسته به هم، در اندازههاي 4 در 6 متر به دست آمده است. اين اتاقها، ديوارههاي سنگي دارد و آثاري از سکونت از جمله «اجاق» در داخل آنها ديده مي شود و جالب آن که آشپزخانه جدا از اتاق قرار دارد. درون قلعه، سنگهاي فرسودهاي در اندازههاي بزرگ و کوچک و به شکلهاي گوناگون پراکندهاند که يکي از آنها، بزرگ و با سطحي صاف است که گمان ميرود سنگ قربانگاه بوده باشد و محل گذاشتن هديهها و قربانيها. اين سنگ از سوي گنججويان، شکسته شده است. نيايشگاه (معبد)، مشهور به مکتب اوشاقلاري؛ مربوط به دوره آهن 1 و 2؛ که بر روي تپه ساخته شده، از ديگر بخشهاي شهريري است. گنجينه مشکينشهر در جريان کاوشها، اشياي گوناگوني از قلمرو شهريري و گورهاي باستاني آن به دست آمد که برخي از آنها در گنجينه (موزه) مشکينشهر به نمايش گذاشته شده است. يکي از سنگنگارههاي معبد شهريري که به هنگام جابهجايي از معبد به گنجينه مشکينشهر، دو تکه شده است، در کف تالار ديده ميشود. گنجينه مشکينشهر، داراي يک تالار با چند زينتگاه (ويترين) است. برخي ويترينها ويژه نمايش اشياي کشف شده از گورها و قلمروهاي شهريري است، مانند افزارهاي جنگي، شمشير، خنجر و پيکان؛ و نيز زيورهاي فلزي و سنگي مانند: آينه فلزي. از همه جالبتر، گوشوارهاي است که يک هنرمند زبردست شهريري، آن را به شکل زيباي خوشهانگور پرداخته است. اشيايي نيز از دورهها و محلهاي ديگر (غير از شهريري) در اين موزه به نمايش گذاشته شده است، نظير چند مجسمه سنگي باستاني بر روي يک ميز که با کوچکترين تکان ميز، امكان باژگوني دارد؛ آيا اين آثار ارزش آن را ندارد که به ساختماني بزرگتر و داراي امکانات بهتر منتقل شود؟ معبد (نيايشگاه) تماشاي نگارگريهاي نيايشگاه، به رويا ميماند و حسي شگرف در انسان ميانگيزد که توان بيان آن در کالبد واژه نيست. پيش از کاوش، سرِ برخي از سنگنگارهها و کتيبهها از خاک بيرون زده بود؛ تو گويي: يکي آموزگار است و بقيه شاگرداني گوش سپرده به او. بيهوده نيست که بوميان، نام «مکتب اوشاقلاري (بچههاي مکتب)» را بر سنگها گذاردهاند. گپ از مشهورترين و زيباترين بخش قلمرو شهريري، (معبد) است که بر روي تپهاي قرار دارد و از 400 تخته سنگ افراشته(Stele) شکل يافته است. چون هيچ اثر خطي در قلمرو شهريري يافت نشده است، هنوز نام اقوام يا تمدنهاي ساكن در آن روشن نيست. ژيلا مقيمنژاد،کارشناس گنجينه درباره همانند شهريري در جهان، ميگويد: «در جهان گنجينههايي بهنام open air museum يا گنجينههاي محلي به نام local museum وجود دارند که اشياي باستاني را در فضايي باز به نمايش ميگذارند. براي نمونه در مسکو، تنديس انسانهاي مشهور را ميتوان در گنجينههاي بازديد. يا در چين، در فضاي باز، گنجينهاي ساختهاند و رزمآوران و سلحشوران باستاني را به نمايش گذاشتهاند. مردم بومي نيز آموزش ديدهاند که افزون بر افتخار به اشياي خود، آنها را پاس بدارند.» سنگنگارههاي بهدست آمده در نيايشگاه، در ايران بيمانند و در جهان کممانند است. هنرمندان شهريري بر روي آنها، پيکره رزمآوران و سلحشوران را به زيبايي کندهاند که خنجر و شمشير بسته و دست به کمر ايستادهاند و با چشماني خيره نگاه ميکنند. سنگنگارههااندازههاي متفاوتي دارند و در 1000متر مربع و در چند دالان چيده شدهاند که به گفته کارشناسان، کاربرد آييني داشتهاند. اما كارشناس ديگري بر اين باور است که آنها، احتمالاً يادمان رزمجويانِ قهرمانِ از دستشده قوم هستند، يا شمايل اسطورههاي مقدس، که سلحشوران، پيش از رهسپارشدن به سوي ميدان کارزار از آنها نيرو ميطلبيدهاند. کارشناسان، پيشينه سنگنگارهها را 3000 سال و مربوط به عصر آهنِ 1 و 2 ميدانند، يعني کهنتر از تختجمشيد! در کنار اين سنگنگارههاي زيبا (کشف شده در سال 1383) سقف يا ديواري ديده نشد؛ و نشانگر آن است که نيايشگاه، روباز و بيديوار بوده است. ژيلا مقيمنژاد، درباره اهميت اين آثار، ميگويد: «در کاوشهاي باستانشناسي، نيايشگاه و گورستان از اهميت ويژه برخوردار است. در اين دو مورد، ما باانديشه، باورها و جهانبيني روبهرو هستيم. اين ويژگي را مثلا يک ستون باستاني ندارد، چون فقط نشانگر ويژگي هنرشناسي و پيشينه نگارگري است. ولي يک کاسه در کنار يک جسد، ميتواند ريشه مذهبي داشته باشد. از اشياي يک گور، ميتوان به انديشه مردم آنزمان پي برد، يا دگرگوني و تحول اديان را بررسي کرد و يا فرهنگ و گذران (معيشت) آنان را کاويد.» سرگذشت رزمآوران سنگهاي استفاده شده در نيايشگاه، از جنس ديگر سنگهاي موجود در محل نيست و گويا آنها را از دور و بر، به روي تپه آوردهاند. اين سنگها در مقابل عوامل آبوهوايي(جوي) بسيار حساس و شکنندهاند و شايد هنرمندان شهريري براي نقشپذيري، آنها را انتخاب کردهاند. در فصلهاي بارندگي و سرد سال، بر اثر گردآمدن آب در شکاف و سوراخهاي سنگنگارهها و حکاکيها و يخزدن آب و انبساط آن، سنگها ترکيده و سطح آنها لايه برداشته و ميريزد؛ به گونهاي که از زمان کشف آنها تا امسال (بازه زماني پنجسال) بيشتر سنگنگارهها، نقشهاي نخستين خود را از دست دادهاند و شماراندکي، نيمسالم ماندهاند. اگر چنين اثر تاريخي در کشور ديگري کشف ميشد، در رهباني از آن، از همه توان خود مايه نميگذاشتند، و آن را ثبت جهاني نميکردند؟ ولي سازمان ميراث فرهنگي، هيچ بودجهاي براي قلمرو شهريري اختصاص نداده است. در سال 1386، يک پايگاه نگهباني براي رهباني از قلمرو شهريري احداث شد و با برپاداشتن داربست، سقفي از ورق فلزي و پشمشيشه بر روي معبد زدند. اما اين سقف، از رخنه سرماي شديد منطقه نکاست و خود ويرانساز شد؛ بهطوري كه با نخستين کولاک، بخشي از آن بر روي سنگنگارهها فرو ريخت و سبب در هم شکستن شمار زيادي از آنها شد.اما ويرانگريِ عاملهاي انساني، بسيار بيش از عوامل آبوهوايي است. تماشاي بيکنترل و آزاد ديدارکنندگان و کودکاني که لابهلاي سنگهاي نيايشگاه، بازي ميكنند و ميدوند و ضرباتي که به سنگنگارهها و کتيبهها وارد ميشود، بسي ويرانگرتر از توفان است. به اينها بيفزاييد، سنگنگارههاي باژگوني که در لابلاي داربستها رها شدهاند؛ و نيز شکستهشدن سنگ قربانگاه در قلمرو قلعه از سوي گنججويان ناآگاه؛ و سنگنگارهايکه هنگام جابهجايي از معبد به گنجينه مشکينشهر، دوپاره شده است. نجات ماندهها هماکنون براي نجات معبد، هزارسال دير شده است و با ادامه روند کنوني، تا دو سال ديگر، از آن، مگر پودر نخواهد ماند. ژيلا مقيمنژاد در پاسخ به اين پرسش كه آيا بهتر نيست کتيبهها و سنگنگارهها را در خاک جا دهند تا در آينده، راه مناسبتري براي حفظ و نگهداري آنها پيدا شود، ميگويد: «در جاهاي ديگر نيز برخي کارشناسان چنين پيشنهادهايي دادهاند؛ ولي بايد توجه داشت که يک شيء، خود را در طول 3000 سال با نوع خاک، املاح موجود در آن و جابهجاييِ زمين، سازگار کرده و سلامت مانده است؛ و حالا که بيرونش آوردهاند، کوشيده خود را با زندگي بيرون از خاك هماهنگ كند تصور کنيد که چه بلايي سر شيء مورد نظر خواهد آمد که با رطوبت و گرد و خاک موجود، آن را به بستر نخست برگردانند، بستري که ديگر هيچ يک از شرايط پيشين را دارا نيست. او ميگويد: احداث ساختماني بر روي نيايشگاه و تبديل آن به يک گنجينه و انتقال يکي دو اثر برجسته و ممتاز ـ به عنوان سفيران فرهــنگي شهريــري ـ بهگنجينه ملي ايران، مهمترين راهكار حفظ و نگهداري آثار برجا مانده شهريري است.» علي درويشي ـ عليرضا صفرزاده codex24x page05 |
PDF صفحات روزنامه
Ettelaat International



آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي
تلفن : 29999
22258022 : فاكس
Ettelaat Newspaper
Tehran Mirdamad Boulvard
Tel : 009821 29999
Fax : 009821 29999
email: ettelaat@ettelaat.com






































84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور




PDF صفحات نيازمنديها
PDF صفحات ضميمه


